از آنجا كه مبناي اين نوشته پرداختن به اين حادثه و شعارهاي مطروحه تند و غير اسلامي در آن است، با كمال اعتذار از ساحت آيت الله هاشمي و با كمال خجلت از دوستان بيشمار ايشان، به ناچار تنها يكي از شعارهايي كه هواداران رييس اين جمهور! نسبت به مردي كه پنجاه سال مبارزه او در راه اعتلاي اسلام و ايران بر دوست و دشمن پوشيده نيست، بر زبان راندند و به طور زنده و غیر زنده هم از صداوسيما پخش مي شد را در اين نوشته بياورم.
به دليل اينكه نمي خواهم اين نوشته به درازا بكشد و موجب ملال خاطر خوانندگان ارجمند را فراهم آورد، از پرداختن به بعضي پرسشها از هواداران رييس جمهور مانند اينكه آيا آقاي هاشمي در اين انتخابات پشتيبان مهندس موسوي بوده يانه و اگر بوده به عنوان يك شهروند حق حمايت از نامزد مورد نظر خود را داشته يا نه و در اينصورت آيا آنگونه كه در مناظره موسوي و احمدي نژاد ديديم مي بايست به دليل اين جانبداري مورد سرزنش ايشان و هوادارانش قرار گيرد يا نه، خودداري مي كنم.
آيا پخش اين شعارهاي ضداسلامي و حرمت شكن از رسانه ملي نسبت به كسي كه از رهبري حكم مسوليتي به اين مهمي دارد و مشاور ارشد رهبري در همه امور است، توهين به ساحت و حريم رهبري نيست؟ گيرم هواداران ريیس اين جمهور! ندانند عملا با سردادن شعار اكبر شاه، به رهبري كه به چنين فردي مسوليت داده اهانت كرده و مي كنند و خواهند كرد. اما آيا رسانه ملي بايد اين شعارهاي غير اسلامي عده اي محدود را براي ميليونها بيننده داخلي و خارجي پخش كند؟
جالب اينكه اين رسانه ملي! لابد در راستاي احقاق حقوق شهروندان! در يك حركت خندهدار در برنامه بيست و سي شبكه دو یکشنبه شب در خبري چند ثانيه اي بدون نام بردن از هاشمي و كساني كه به آنها آشكارا اهانت شد، از اينكه در پخش برنامه زنده مراسم ميدان ولي عصر تهران به كساني!! اهانت شده عذر خواهي كرد و به خيال خام خود مساله را تمام شده دانست! آيا از رييس اين جمهور توقع اين نبود كه هواداران خود را از توهين به بزرگان نظام منع نمايد؟
آياپخش مستقيم اهانتهاي آشكار به هاشمي و موسوي در چند دقيقه، در يك برنامه زنده با يك عذر خواهي چندثانيهاي در شبكه اي ديگر بدون نام بردن از كساني كه به آنها توهين شده قابل مقايسه است؟ از اين همه ستمي كه نه بر هاشمي بلكه بر جريان اصيل انقلاب و..مي رود، به كي و كجا مي توان پناه برد؟ مجلس محترم شوراي اسلامي در برابر اين ستمهاي آشكار چرا از خود عكس العملي نشان نمي دهد؟

در مقطع حساس کنونی، نامه تاریخی آیات و حججاسلام بهشتی، موسوی اردبیلی، خامنهای، باهنر و هاشمی در بهمن ماه 58 و نیز نامه هاشمی رفسنجانی در بهمن ماه 59 در خصوص تحرکات بنیصدر، به امام منتشر میکند.

محضر مقدس رهبر و استاد عظیمالشأن امام خمینی دام ظله الظلیل
چه خوب بود ضرورتی برای نوشتن این مطالب در این شرایط نبود، اما معالاسف پس از بحث و بررسی، تذکر ندادن را گناه تشخیص دادیم و تذکر دادن را وظیفه و لذا برخلاف میل و احساس و به حکم عقل و مسئولیت، موارد زیر را به اختصار به نظر شریف میرسانیم:
1- با تحلیل منطقی و تجربه میدانستیم و میدانیم، پذیرفتن مسئولیتهای بزرگ (مخصوصاً اجرایی) در چنین شرایطی، خواهی نخواهی سقوط اعتبار انسان را به همراه دارد و در مقابل، انزواگزیدن و گاهی انتقاد و اظهار نظر کردن، آسایش و اعتبار میآورد و انسان را خالی از هوا و دلسوز جلوه میدهد.
2- به امر شما و با تشخیص و احساس وظیفه، پیش از ورود شما به ایران و پس از تشریف فرمائیتان، خطیرترین مسئولیتها را پذیرفتم و با اتکا به اعتماد عمیقی که از جانب شما احساس میکردیم تا امروز با پشتکار و تصمیم خللناپذیر ادامه دادیم و هنوز هم به همان امر و تکلیف و اعتماد تکیه داریم.
3- پیش از پیروزی و بعد از آن و امروز معتقد بودیم و هستیم که نظام اسلامی در ایران بدون پشتوانهای از تشکیلات مذهبی-سیاسی تضمین دوام ندارد و به همین جهت با مشورت با جنابعالی و جلب موافقت و گرفتن وعده حمایت غیرمستقیم از شما، با همه گرفتاریها از همان روزهای اول پیروزی، مسئولیت تأسیس «حزب جمهوری اسلامی» را به عهده گرفتیم و در ماههای اول موفقیتهای چشمگیری به دست آوردیم.
4- دشمنان و مخالفان، به عمق و عظمت اقدام پی بردند و برای تضعیف حزب و رهبران حزب دست به کار شدند. غرب و شرق در خارج و راستی و چپیها و بعضی از خودمانیها در داخل، عملاً در این خصوص هماهنگ گردیدند؛ کار را با ترور اشخاص و شخصیتها شروع کردند و هنوز هم کشتنها و پخش شایعات و رواج دادن اتهامات ادامه دارد.
5- تبلیغات گمراهکننده آنها موقعی کارگر شد که بعضی از نزدیکان و منتسبان به بیت جنابعالی با آنان همصدا شدند. گرچه تأییدات گاه بیگاه شما و روابط رسمی ما با حضرتعالی از اثر این اقدامات میکاست و در مقابل سکوت ما به خاطر مراعات مصلحت انقلاب و نداشتن فرصت بررسی و دفاع هم از عوامل جرأت و پیشرفت آنان بوده و هست.
6- موفقیت «حزب جمهوری اسلامی» در انتخابات مجلس خبرگان و تدوین قانون اساسی که امید غیرمذهبیها را به کلی از بین برد، از عوامل تشدید مبارزات مخالفان ما است.
7- حذف «حزب جمهوری اسلامی» از جریانات انتخابات ریاستجمهوری که با مقدمات حسابشدهای پیش آمد، مخالفان را جری و امیدوار کرد و تلاشها را مضاعف کردند.
خیلی بعید است که انتشار نامه آقای میرزاعلی آقاتهرانی که در آن ما را متهم به قدرتطلبی از طرق نامشروع و خیانت و به طور مبهم به همکاری با آمریکا و امیرانتظام میکرد و در ظرف یک هفته در سراسر کشور، حتی روستاها و خارج کشور پخش گردید، بیارتباط با جریانات قبل و بعد و همراه حذف حزب از انتخابات باشد.
8- چند روزی که کسالت جنابعالی اعلام نشده بود، نامهها و تلگرافهایی از طرف افراد و گروهها در جراید خطاب به شما منتشر شد که از شما تقاضا داشتند، نظرتان را نسبت به اظهارات آقای تهرانی بیان فرمایید و شما بیخبر از تقاضای مردم بودید و مردم بیاطلاع از بیماری شما و سکوت شما را دلیل بر رضایت میگرفتند و تبلیغ میکردند. و ما نه میتوانستیم خبر بیماری جنابعالی را به مردم بدهیم و نه روا میدانستیم که به طرف مقابل مثل ایشان حمله کنیم و حتی همان مختصر جوابمان به اندازه انکار تهمت، بر روحمان سنگینی میکرد، زیرا دشمنان میخندیدند و تحریک میکردند و مردم خوندل میخوردند و مأیوس میشدند.
9- پخش شایعاتی حاکی از خشم امام نسبت به حزب جمهوری اسلامی و به ما در چنین شرایطی اوج گرفت و هیچ چیز نبود که بتواند کذب شایعات را ثابت کند و بلکه اظهارات برادر و نوه و داماد و افراد دیگر از نزدیکان شما، محیط را برای پذیرش شایعات آمادهتر کرد.
10- در تمام مدت غیبت صغرای شما، حتی یک خبر از رسانههای جمعی پخش نشد که نشان ارتباط و علاقه شما به ما باشد و حتی از ذکر نام ما پنج نفر در خبر آمدن شورای انقلاب به قم برای انتقال شما به تهران که مسئولیت آن را به عهده گرفته بودیم، جلوگیری شد. و در مقابل به کرات اخبار و صحنههایی حاکی از ارتباط رقبای حزب [جمهوری اسلامی] با شما پخش گردید. حتی در چنین شرایطی که مردم به خاطر بیماری شما سخت تأثیرپذیر بودند، شایعهسازان ما را از عوامل کسالت شما معرفی میکردند و ما غیر از سکوت اقدامی نداشتیم.
11- دستور جنابعالی در خصوص حمایت از رئیسجمهور منتخب که کاملاً به جا و لازم بود ما خود بدان معتقد و پایبندیم، مورد سوءاستفاده در جهت پیشبرد اهداف خاصی قرار گرفت و میگیرد و ما در شرایطی نبوده و نیستیم که بتوانیم جلوی سوءاستفاده را بگیریم، زیرا هرگونه اظهار و عمل مستقلی برای جلوگیری از انحراف به عنوان کارشکنی و تخلف از دستور امام و قدرتطلبی معرفی میشود و متأسفانه این خطر به طور جدی وجود دارد که انتخابات مجلس شورای ملی، تحت تأثیر همین جو ناسالم منجر به انتخاب شدن افرادی که تسلیم رئیسجمهورند بشود و از داشتن مجلسی مستقل و حافظ اسلام در مقابل انحراف احتمالی مجریان، محروم گردیم.
12- طرح «کنگره وحدت» برای انتخابات که تبلیغات یک جانبه، آن را مصداقی برای اجرای دستور امام در مورد همکاری با رئیسجمهور، ادعا میکند و حمایت بیپرده و صریح برادر و بعضی از منسوبان بیت شما از آن، این ادعا را تقویت مینماید، وسیلهای برای به مجلس رفتن افرادی خواهد شد که به عاقبت آن خوشبین نمیتوان بود و مخصوصاً با توجه به این که رئیسجمهور بارها گفته است که اگر مجلس با من هماهنگ نباشد، ایران منفجر خواهد شد و یا من کنار میروم که میخواهند مجلس تابع ایشان باشد و نه ایشان تابع مجلس.
13- در شرایطی اینچنین که هرگونه تلاش ما برای جلوگیری از انحراف در محتوای اسلامی انقلاب، اتهام قدرتطلبی به همراه دارد (چیزی که با همه وجود از آن تنفر داریم) چگونه میتوان انتظار داشت که ما در جهت حفظ راه انقلاب نقش خودمان را ایفا نماییم.
14- از این که تحت تأثیر عوامل خارج از اراده و خواست خود مسئولیت کمتری به عهده داشته باشیم، ممکن است ناخرسند نباشیم، ولی از این که انقلاب اسلامی به این آسانی و سادگی برخی از وسائل (هرچند ناچیز) تضمین محتوای اسلامی خود را از دست بدهد، نمیتوانیم نگران و ناراحت نشویم.
15- ای کاش افرادی که اثر قابل توجه در برانگیختن این جریانات داشته و دارند، بتوانند مسئولیت عظیمی را که تا به امروز بر دوش ما بوده، به عهده بگیرند و یا لااقل ما مطمئن شویم که خود جنابعالی به صلاحیت آنان ایمان دارید و به عواقب آن خوشبین هستید که تشخیص و درک شما – که صحت آن را آزمودهایم – میتواند برای ما، مایه آرامش باشد.
16- خلاصه: علائم تکرار تاریخ مشروطه به چشم میخورد. متجددهای شرقزده و غربزده علیرغم تضادهای خودشان با هم در بیرون راندن اسلام از انقلاب همدست شدهاند (نمونه جلسهای که از مذهبیهای چپگرا و محافظهکاران غربگرا یا ملیگرا برای همکاری در مقابله با حزب جمهوری اسلامی در انتخابات اخیر تشکیل شده بود.)
احتمال این که روال موجود مانع تشکیل مجلس شورای اسلامی احتمالی گردد که جنابعالی بدان دلبستهاید و امیدوارید بتواند نارسائیها و کمبودهای رئیسجمهور را جبران کند، قابل توجه و تکلیفآور است.
ما به امید این که رهبریهای پیامبرگونه آن امام عزیز و عظیم، بتواند نگرانیهای ما را از آینده مرتفع کند، در این موقع – که اگر خیلی سرنوشتساز نبود، مزاحمتان نمیشدیم – بخشی از گفتنیها را به عرضتان رساندیم و بقیه را به زمانی موکول میکنیم که جنابعالی آماده شنیدن باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
محمد حسینی بهشتی – عبدالکریم موسوی [اردبیلی]- سیدعلی خامنهای – محمدجواد باهنر- اکبر هاشمی
28/11/1358
بسم الله الرحمن الرحیم
امام و رهبر و مرجع تقلید عزیز و معظم
به نظر میرسد در ملاقاتهای معمولی، به خاطر کارهای زیاد و خستگی جنابعالی، فرصت کافی برای طرح و بحث مطالبی اساسی که داریم به دست نمیآید، ناچار چیزهایی که تذکرش را وظیفه تشخیص میدهم تحت عنوان: «النصیحه لائمه المؤمنین» در این نامه بنویسم؛ خواهم میکنم توجه فرمایید و در ملاقات بعدی جواب لطف کنید:
1- یک سال پیش از انتخابات ریاستجمهوری نامهای به خدمتتان نوشتیم که نسخهای از آن، ضمیمه این نامه است. شما در بیمارستان قلب بستری بودید و ملاحظه حال شما مانع تقدیم نامه گردید، خواهش دارم، اول آن نامه را ملاحظه نمایید و سپس این یکی را.
2- احساس میکنم که روابط و ملاقاتهای ما با جنابعالی، صورت تشریفاتی به خود میگیرد و محدودیتهایی در طرح و بحث مطالب – من جمله خوف از این که جنابعالی موضعگیری سیاسی و رقابت تلقی کنید – به وجود آمده و من خائفم که این حالت خسارتبار باشد.
3- تبلیغات متمرکز مخالفان – که از مقام رسمی و تریبونهای رسمی در رل مخالف و اقلیت سخن میگویند- و نصایح کلی و عام جنابعالی و سکوت و ملاحظات ما که علل موضعگیریها را روشن نکردهایم، وضعی به وجود آورده که خیلیها خیال میکنند ما و طرف ما بر سر قدرت اختلاف داریم و دو طرف را متساویاً مقصر یا قاصر یا... میدانند. ما برای حفظ آرامش نمیتوانیم مطالب واقعی خودمان را بگوییم و جنابعالی هم صلاح ندانستهاید که مردم را از ابهام و تحیر در آورید.
خود شما میدانید که موضع نسبتاً سخت مکتبی امروز ما، دنباله نظرات قاطع شما از اول انقلاب تا به امروز است، بعد از پیروزی معمولاً ما مسامحههایی در اینگونه موارد داشتیم و جنابعالی مخالف بودید، اما نظرات شما را با تعدیلهایی اجرا میکردیم؛ شما اجازه ورود افراد تارکالصلوه یا متظاهر به فسق را در کارهای مهم نمیدادید، شما روزنامه آیندگان و... تحریم میکردید، شما از حضور زنان بیحجاب در ادارات مانع بودید، شما از وجود موسیقی و زن بیحجاب در رادیو تلویزیون جلوگیری میکردید؟ همینها موارد اختلاف ما با آنها است. آیا رواست که به خاطر اجرای نظرات جنابعالی ما درگیر باشیم و متهم و جنابعالی در مقابل اینها موضع بیطرف بگیرید؟ آیا بیخطر بودن و آسایش طلبی را میپسندید؟ البته اگر مصلحت میدانید که مقام رهبری در همین موضع باشد و سربازان خیر و شر جریانات را تحمل کنند، ما از جان و دل حاضر به پذیرش این مصلحت هستیم، ولی لااقل به خود ما بگویید. آیا رواست که همه گروه دوستان ما به اضافه اکثریت مدرسین و فضلای قم و ائمه جمعه و جماعات و... در یک طرف اختلاف و شخص آقای بنیصدر در یک طرف و جنابعالی موضع ناصح بیطرف داشته باشید؟ مردم چه فکر خواهند کرد؟ و بعداً تاریخ چگونه قضاوت میکند؟
4- ما جایز نمیدانیم که میدان را برای حریف خالی بگذاریم و مثل بعضی از همراهان سابق، قیافه بیطرف بگیریم و به اصطلاح جنتمکان و بیآزار و زاهد جلوه کنیم، به خاطر حفاظت از خط اسلامی انقلاب در صحنه میمانیم و از مشکلات، مخالفتها و تهمتها نمیهراسیم و به صلاحیت رهبری جنابعالی ایمان داریم، ولی تحمل ابهام در نظر رهبر برایمان مشکل است. مگر این که بفرمایید، همین ابهام صلاح است. احتمال این که این ابهام در رابطه با خطوط سیاسی و فکری جاری و خطی که در ارتش تعقیب میشود، آثار نامطلوبی در تاریخ انقلابمان بگذارد، وادارم کرد به عنوان وظیفه روی این مطالب، صراحت و تأکید داشته باشم و امیدوارم مثل همیشه این جسارت را ببخشید.
5- قبل از انتخابات ریاستجمهوری، به شما عرض کردیم که بینش آقای بنیصدر مخالف بینش اسلاف فقاهتی است که ما برای اجرای آن تلاش میکنیم و اکنون هم بر همان نظر هستیم و شما فرمودید ریاستجمهوری مقام سیاسی است و کاری دستش نیست؛ امروز ملاحظه میفرمایید که چگونه در کار کابینه و... میتواند کارشکنی کند و چگونه با استفاده از مقام، مجلس و دولت و نهادهای انقلابی را تضعیف میکنند و ما فقط میتوانیم دفاع کنیم؛ چون تضعیف متقابل را با گفتن نواقص رئیسجمهور صلاح نمیدانیم و همان دفاع هم مشاجره تلقی میشود و بحث مورد مخالفت جنابعالی قرار میگیرد و آتشبس میدهید و خودتان هم دفاع لازم را نمیفرمائید که: اختلاف دو بینش است که یک طرف مصداق اسلامش غضنفرپور و سلامتیان و سعید سنجابی و طرف دیگر رجایی و گنابادی و منافی و موسوی و... میباشند.
در خصوص جنگ و فرماندهی ارتش، مطالب و احتمالات زیادی داریم. فرماندهی به خاطر ناهماهنگی و وحشت از نیروهای خالص اسلامی، مایل است نیروهای غیراسلامی را در ارتش حاکم کند – که منافع مشترک پیدا کردهاند- و نیروهای خالص دینی را یا منزوی و یا منفصل نماید. خلبان شیرودی که سمبل ایمان و شجاعت و تلاش است، در پادگان ابوذر به من میگفت که امروز ایمان میجنگد نه تخصص و میخواهند دست مؤمنان را کوتاه کنند، ایشان همراه و همرزم خلبان شهید کشوری و خلبان شهید آشوری است. وحشت داشت و به من گفت پیامش را به شما بگویم و ضبط هم شده؛ احتمال این که مدیران جنگ به علل سیاسی طالب طولانی شدن جنگ باشند، وجود دارد و این احتمال تکلیفآور است. احتمالاً آقای بنیصدر به منظور تضعیف دولت و شاید –بعضیها هم باشند- برای اجرای منویات آمریکا و... مخصوصاً کمبود مهمات و اسلحه قابل توجه است. در این مورد لازم است، جنابعالی سریعاً فکری بفرمایید و بهتر است در یک جلسه طولانی و محرمانه با دوستان مورد اعتماد ارتشی نظیر صیادشیرازی، نامجو، سلیمی، شیرودی و... با حضور ماها در خدمتتان بحث و تصمیمگیری شود.
7- ما «حزب جمهوری اسلامی» را با مشورت با شخص جنابعالی و گرفتن قول مساعدت و تأیید غیرمستقیم – من شخصاً در مدرسه علوی با شما در این باره مذاکره کردم – تأسیس کردیم و با توجه به این که قانون اساسی، تعداد احزاب را پذیرفته فکر میکنیم یک حزب اسلامی قوی برای تداوم انقلاب و حکومت اسلامی ضرورت دارد و جنابعالی هم روزهای اول در تهران و قم مکرراً تأیید فرمودید – ممکن است فعلاً فراموش کرده باشید – و اکنون اعتبار حزب از نفوذ شما تغذیه میشود –غیرمستقیم- ولی رنگ حمایت از روزهای اول کمتر شده. میل داریم لااقل در جلسان خصوصی نظر صریحی بفرمایید. اگر مایلید ما حزب را کنار بگذاریم، ما را قانع کنید و اگر لازم میدانید که حزب بماند باید جور دیگری عمل بشود و اگر همین گونه که عمل میفرمایید، مصلح است ما را قانع کنید تا ما با هم دوستان حزبی را قانع کنیم.
8- اینجانب که جنابعالی را مثل جانم دوست دارم و روی زمین کسی را صالحتر از شما سراغ ندارم، گاهی به ذهنم خطور میکند که تبلیغات و ادعاهای دیگران شما را تحت تأثیر قرار داده و قاطعیت و صراحت لازم را –که از ویژگیهای شما در هدایت انقلاب بوده- در موارد فوقالذکر ضعیفتر از گذشته نشان میدهید، بسیاری از مردم هم متحیرند که چرا امام قاطع و صریح در این مسائل سرنوشتساز صراحت ندارند. خدای نخواسته اگر روزی شما نباشید و این تحیر بماند، چه خواهد شد؟ واقعاً و حقاً ما انتظار داریم در مقام رهبری و مرجع تقلید اگر تعدیلی در شیوه حرکت ما لازم میدانید صراحتاً امر بفرمایید که مطیعیم؛ ما انتظار نداریم که نصایح ذو وجوهی از رسانههای جمعی بشنویم، احضار کنید و امر بفرمایید.
9- آخرین مطلب – که در ترتیب مطالب جایش اینجای نامه نیست- این که ما پس از پیروزی آقای بنیصدر برای این که ایشان خیالشان از جانب ما راحت باشد، ایشان را به ریاست شورای انقلاب برگزیدیم و به جنابعالی پیشنهاد نیابت فرماندهی کل قوای ایشان را دادیم که سریعاً تصمیم بگیرند و کار کنند، اما ایشان به اینها هم قانع نشد و مرتباً کمبودها را متوجه ما میکرد و میگفت: «من میخواهم کار کنم ولی نمیگذارند» در مرکز قدرت بود و دیگران را مقصر معرفی میکرد و امروز هم میبینید نقش اقلیت مخالف را. پس چه باید کرد؟ با سپاس و معذرت
اکبر هاشمی
25/11/1359
مردم ايران اسلامي در شب چهاردهم خرداد، سالگرد ارتحال ملكوتي حضرت امام خميني (ره) شاهد يكي از نادرترين صحنه هاي سوال برانگيز تاريخ انقلاب بودند!
در حاليكه يكي از ويژگيهاي رئيس جمهور محترم كشورمان، پايبندي به اصول وارزشهاي اسلامي واحياي شعارهاي منطبق با گفتمان امام وانقلاب است، مردم ما شاهد ذبح شدن ارزشها ومتهم شدن يادگاران انقلاب اسلامي در دادگاه يكسويه بودند!
ميزگرد مناظره انتخاباتي به عنوان صحنه اي براي به تصوير كشاندن رقابت شفاف نامزدها به عنوان تابلو دمكراسي حكومت اسلامي و نمايش توانمندي دولتمردان ايراني در مقابل ديدگان افكار عمومي دنياست، اما مردم شاهد محو شدن اخلاق سياسي و برهم زدن قواعد رقابت بودند.
1- تن دادن به قواعد بازي در رقابت هاي انتخاباتي را به عنوان يك اصل، براي همه گروهها و اشخاص، ضروري مي دانيم و مراتب نگراني خود از محو شدن اخلاق سياسي وارزشهاي اسلامي در فضاي سياسي كشور ابراز مي داريم.
2- اصل برگزاري مناظره را فارغ از نحوه اجراي آن، مقرون به فايده و آگاهي بخش ارزيابي مي كنيم و ضمن تقدير از رسانه ملي، ناتواني دست اندركاران در هدايت اصولي روند برنامه و ممانعت ار انحراف سمت و سوي گفتگو به مواضع اتهام و افترا، را يكي از دلايل وقوع اين اتفاق مي بينيم.
3- ايراد اتهامات اثبات نشده به افراد را دور از شان رئيس جمهور محترم و اقدامي نسنجيده ارزيابي مي كنيم، اما بر اين نكته تاكيد داريم كه واكنش ها در مقابل چنين اتفاقاتي نبايد منجر به ناديده گرفتن تلاش 4 ساله رئيس جمهور در موضع گيريها شود، به دليل اينكه تخريب رئيس جمهور در واقع تخريب تماميت نظام است و زمينه سوءاستفاده دشمنان از اين اتفاق داخلي را فراهم مي سازد.
4- طرح ديدگاههاي غير مسئولانه همراه با ادعاهاي شعاري و بي اساس تحريك آميز، رسانه هاي همسو با دولت را كه به تشديد ماجرا كمك مي كند را به مصلحت رئيس جمهور نمي دانيم و تاييد نمي كنيم.
5- شخصيتهاي انقلابي و ماندگاري كه هدف بي مهري و اتهام رئيس جمهور قرار گرفتند را از ذخاير ارزشمند انقلاب مي دانيم و آنها را به خويشتن داري در مقابل هر نوع واكنش متقابل كه منجر به تضعيف وحدت ملي شود دعوت مي كنيم تا انتخابات در فضايي آرام وباشكوه برگزار شود و قضاوت در همه موارد را به مردم و تاريخ بسپاريم.
در پايان با يادآوري اين نكته مهم كه هزينه هاي هر نوع عكس العمل كانديداها و حاميانشان به نظام اسلامي تحميل مي شود، مردم عزيز را به تعمق و دقت در انتخاب اصلح و حضور باشكوه در انتخابات دعوت مي كنيم.

